تبليغاتX

BAHAR 20.COM

قلب شكسته
 

 


 

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :
 



فعلا بای                           

دوستان عزیز امتحانات من  شروع شده برام دعا کنین

یادتون نره

بعد امتحانات میام


نويسنده: شيدا مورخ: در ساعت:
      |+|



                           

 

 


نويسنده: شيدا مورخ: در ساعت:
      |+|



                           

تو يعني

اگر درياي دل آبيست تويي فانوس شبهايش


اگر آيينه يک دنياست تويي معني دنيايش


تو يعني دسته اي گل را از آن سوي افق چيدن


تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن


تو يعني يک کبوتر را ز تنهايي رها کردن


خداي آسمانها را به آرامي صدا کردن


تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن


تو يعني باغي از مريم تو يعني کهکشان بودن


غريب تنها

 

آبي تر از آنم که بي رنگ بميرم


از شيشه نبودم که با سنگ بميرم


تقصير کسي نيست که اينگونه غريبم


شايد که خدا خواست که دلتنگ بميرم


اي فرشته ي اميد


من اگر ز خاطر خدا نرفته ام


پس چرا خدا به داد من نميرسد


من صداي گريه ام به آسمان رسيد


از خدا چرا صدا نمي رسد .


بود و نيست


دستهايت تکيه گاهم بود و نيست / عشق تو پشت و پناهم بود و نيست


حيف آن وقتي که عاشق شد دلم / آب اين روي سياهم بود و نيست


ياد  آن  ايام مشتاقي به خير / عاشقي تنها گناهم بود و نيست

 
کاش

کاش اي تنها اميد زندگي / مي توانستم فراموشت کنم


يا که همچون شمع آتش سوز دل/در نهيب سينه خاموشت کنم


کاش آن روز که در باغ خيال /  اي گل زيبا نمي چيدم تو را


تا نسوزم در خزان دوريت / کاش من هرگز نميديدم تو را  


کاش ميشد


کاش ميشد هيچکس تنها نبود/کاش ميشد ديدنت رويا نبود


گفته بودي با تو ميمونم ولي/شايد اين رفتن سزاي ما نبود


من دعا کردم براي بازگشت / دستهاي تو ولي بالا نبود 


باز هم گفتي که فردا ميرسي/ کاش روز ديدنت فردا نبود  


 گم شد


نگاهت آسمانم بود و گم شد/ دو چشمات سايبانم بود و گم شد


به زير آسمان در سايه ي تو / جهان در ديدگانم بود و گم شد.

 

  سيب

 
تو به من خنديدي و نمي دانستي


من به چه دلهره سيب از باغچه ي همسايه دزديد


باغبان ازپي من تند دويد


سيب را دست تو ديد


غضب آلود به من کرد نگاه


سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک


تو رفتي و هنوز سالهاست آرام آرام


خش خش گام تو تکرار کنان مي دهد سخت آزارم


و من انديشه کنان غرق در اين پندارم


که چرا باغچه ي کوچک ما سيب نداشت


 


نويسنده: شيدا مورخ: در ساعت:
      |+|



                           

اينکه مي گم اينکه مي گم دوستت دارم باور عشقه عزيزم

اينکه مي گم عاشقتم خودش يه حسه عزيزم

تو اينو باورش بکن جز تو کسي رو ندارم

از عشق بي نهايت همش ميگم دوستت دارم

شايد بگي يه ديونست که هي ميگه دوستت دارم

ولي اينو تو بدون که  بدجوري من اسيرتم

اسير چشماي سيات  اسير اون مرامتم

اسير اون ناز نگات خلاصه که نزار بگم

 با اين که من نديدمت يه جور ديگه دوستت دارم

جوري که نمي تونم برات تو شعرم بزارم

اگه بخواي بابت هديه صفات، قلبمو از  سينه بکَنم

تا که بشم منم فدات پرپر بشم رو قدمات به آرزومم برسم


نويسنده: شيدا مورخ: در ساعت:
      |+|



                           

بر روي کاغذ سفيد با قلبي از محبت سرشار
خواستم واژه اي بنويسم که بماند در ذهنت يادگار
هرچه فکر کردم چه بايد نوشت و اين ورق راکرد سياه
واژه اي به ذهنم خطور نکرد جز اينکه دوستت دارم بسيار
گرچه سخت است دوري ولي مي دانم اين را
که مي کنمت هر روز ياد  ، آن هم بطور کرار
دلم به دلت گره خورده که نمي توان کردش باز
گره اش را با مهرباني کردي کور اي سالار
دستان گرمت را همواره بايد فشرد با احساس
چون دستـانت گرمــايي دارنـد فــرار
لبان سرخت را بايد بوسيد از دور
اين کار را بايد کرد هر روز تکرار
واژه ها در برابر خوبيهايت کم است آقا
بگذار تمامش کنم همين جا با اصرار
فقط بگويم يک کلام نداي قلبم را
که دوستت دارم، دوستت دارم بسيار بسيار ...

 


نويسنده: شيدا مورخ: در ساعت:
      |+|



                           

دعا مي کنم که هيچگاه چشمهاي زيباي تو را

در انحصار قطره هاي اشک نبينم

و تو برايم دعا کن ابر چشم هايم هميشه براي تو ببارد

دعا مي کنم که لبانت را فقط در غنچه هاي لبخند ببينم

و تو برايم دعا کن که هر گز بي تو نخندم

دعا مي کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکي دريا و بوي بهار را دارد

هميشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برايم دعا کن دستهايم را هيچگاه در دستي بجز دست تو گره ندهم

من برايت دعا مي کنم که گل هاي وجود نازنينت هيچگاه پژمرده نشوند

براي شاپرک هاي باغچه ي خانه ات دعا مي کنم

که بال هايشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من براي خورشيد آسمان زندگيت دعا مي کنم که هيچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگيم تو تنها خورشيدي

پس برايم دعا کن ، دعا کن که خورشيد آسمان زندگيم هيچگاه غروب نکند


نويسنده: شيدا مورخ: در ساعت:
      |+|